تبليغاتX
جبهه ملی خارج کشور- انگلستان
المان -سوئد-قبرس-فرانسه-امریکا

مهندس هوشنگ کردستانی


زمان نوشیدن جام زهر فرا می رسد

دست به دامان شدن سردمداران اسلامی به ترکیه و برزیل، دو عضو غیردائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای یافتن راه کار برون رفت نظام از تنگنای معضلی است که خود پدید آورده است.

کاربدستان جمهوری اسلامی آگاهند که دست یابی به جنگ افزار هسته ای اگر هم امکان پذیر باشد به بقای نظام آنهم در شرایطی که بیشترین مردم ایران با آن مخالف بوده و برای تغییر آن دلاورانه بپاخاسته اند، یاری نخواهد رساند.

تجربه های تاریخی سال های اخیر نشان داده است که هیچ نظامی نمی تواند در برابر موج مخالفت مداوم و پایدار افکار عمومی مدت زیادی پابرجا بماند، گرچه دارای بزرگترین زرادخانه های اتمی هم بوده باشد. سرنوشت نظام روسیه شوروی سابق نمونه گویای آنست.

کاربدستان جمهوری اسلامی اگر به احتمال هم به جنگ افزار هسته ای دست یابند، نه می توانند برای سرکوب مردم ایران از آن استفاده کنند و نه در خارج برای تهدید و باجگیری سیاسی. آخوندها و بچه آخوندهای حاکم بر کشور اساساً کم دل و جرأت تر و ترسوتر از آن هستند که دست به آتش بازی ای بزنند که نظام و هستی خودشان را بر باد دهد.

با اینهمه، طرح مسئله اتمی و غنی سازی اورانیوم و لاف و گزاف هایی که سردمداران اسلامی پیرامون آن زده و می زنند، همراه با دروغگویی ها و پنهان کاری ها در برابر سازمان بین المللی اتمی و نیز دادن شعارهای توخالی و بدور از توانایی عملی در مورد حذف کشور اسرائیل از صفحه جغرافیای جهان – که بیشتر برای کسب محبوبیت در درون توده های مسلمان عرب عنوان می گردد- نه تنها باعث نگرانی دولتمردان اسرائیل شده، بلکه سران کشورهای خاورمیانه را نیز به شدت نگرانِ امکان یک برخورد رویارویی غافلگیرانه اتمی کرده است. آمریکا و کشورهای اروپایی نیز از آن بیم و هراس دارند که دست یابی جمهوری اسلامی به جنگ افزار هسته ای باعث گرددد که کشورهای دیگر منطقه هم به مسابقه تسلیحاتی اتمی کشیده شده و سرانجام این جنگ افزار در اختیار گروه های تندرو اسلامی که دنیا را به نابودی تهدید می کند، قرار گیرد.


از دید دولتمردان قدرت های بزرگ غربی گرچه برای بازدارندگی جمهوری اسلامی از غنی سازی اورانیوم، گزینه نظامی روی میز ریاست جمهور آمریکا بوده و هست ولی بسیاری از سیاستمداران و آگاهان نظامی معتقد هستند که گزینه نظامی بهترین راه کار مسئله نیست. به باور آنها یورش نظامی به ایران از سوی ایالات متحده آمریکا و یا اسرائیل به احتمال بسیار با حمله متقابل نیروهای نظامی جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد. با مستقر بودن نیروهای نظامی آمریکا در غرب و شرق ایران و نیز در برخی از امیرنشین های جنوبی خلیج فارس، منافع آمریکا و منابع نفتی منطقه در خطر قرار خواهد گرفت. افزون بر آن با بسته شدن تنگه هرمز امکان قطع صدور نفت از خلیج فارس وجود دارد که باعث افزایش باز هم بیشتر بهای نفت خواهد شد که نه مورد پذیرش کشورهای اروپایی است و نه چین که به شدت به نفت نیازمند هست.

چه بسا سردمداران جمهوری اسلامی از حمله نظامی به ایران خشنود هم باشند. آنها به اشتباه تصور می کنند در صورت درگیری نظامی با آمریکا یا اسرائیل دست کم بخشی از مردم ایران و شاید هم مردم مسلمان کشورهای عربی پشت سر آنها قرار خواهند گرفت، ضمن آنکه مشکلات پدید آمده و فزاینده و نابسامانی های اقتصادی را به دلیل شرایط استثنائی در آن جنگ توجه کرده و برای سرکوب مردم و تبدیل ایران به گورستانی خاموش اقدام به بگیر و ببندها و کشتار آزادیخواهان خواهند نمود، آنها برخورد نظامی احتمالی آینده آمریکا را با دوران جنگ با صدام حسین مقایسه می کنند بدون توجه به تفاوت توان نظامی آمریکا و عراق دوران صدام حسین.

سردمداران جمهوری اسلامی بهتر است شرایط خود را نه با زمان جنگ با عراق، بلکه با دوران حمله آمریکا و ناتو به افغانستان و به پاخاستن مردم و فرار سرکرده های آنها و بن لادن مقایسه کنند.

در شرایط کنونی شاید بهترین راه کار جلوگیری از ادامه غنی سازی اورانیوم گسترش باز هم بیشتر تحریم های شورای امنیت سازمان ملل متحد باشد. گرچه ادامه تحریم ها مردم ایران را نیز زیر فشار بیشتر خواهد گذاشت، ولی جمهوری اسلامی در برابر گسترش تحریم ها به ویژه تحویل فراورده های پالایش شده نفتی بشدت آسیب پذیر است. عدم دریافت بنزین از خارج می تواند چرخ های اقتصاد کشور را فلج کرده و خودروهای نظامی را نیز از تحرک زیاد مانع شود. زیرا دولت بلا درنگ استفاده بخش عمده ای از بنزین تولید داخلی را به واحدهای نظامی خواهد داد . نه همه آنرا . چون محروم داشتن کامل مردم از بنزین خود قیامی خونبار را در پی خواهد داشت.

از پایان جنگ با عراق تاکنون، هر ساله چندین میلیارد دلار از درآمدهای حاصل از فروش نفت به خاطر کمبود تولید بنزین در کشور برای خرید فراورده های پالایش شده نفتی هزینه شده است. با جمع این رقم که در طول بیست و یکسال گذشته سر به میلیاردها دلار می زند، می شد چندین پالایشگاه نفت در ایران ساخت که افزون بر تأمین کمبود بنزین داخلی به خارج نیز صادر کرد.

پرسش این است که چرا سردمداران جمهوری اسلامی در این مدت طولانی برای ساختن پالایشگاه اقدام نکرده اند؟!


چند دلیل می تواند وجود داشته باشد:

نخست، بیم داشتن از تکرار تجربه سقوط نظام گذشته که اعتصاب کارگران و کارکنان پالایشگاه، مملکت را فلج کرد و در روند سقوط آن شتاب بخشید.

دوم، با خرید بنزین از خارج همه دست اندرکاران از بالا تا پایین از درصدهای حاصل از زد و بند و رشوه های کلان برخوردار می شوند. هم به دلیل سود رسانی به فروشندگان جهان مدافعانی برای خود دست وپا سازند

سوم آنکه بخشی از خرید بنزین از خارج را سپاه مستقیماً به صورت قاچاق به کشورهای همسایه صادر می کند.

گرچه با خرید بنزین از خارج سردمداران اسلامی می پندارند که خود را از نگرانی اعتصاب های کارکنان پالایشگاه های داخلی رها ساخته اند ولی وابستگی کشور به شرکت های بزرگ صادرکننده بنزین اکنون «چشم اسفندیار» جمهوری اسلامی را، می ماند که با تحریم آن می توان به روند سرنگونی نظام شتاب بخشید.

از این رو می توان تصور کرد که سردمداران جمهوری اسلامی، حتی جناح های درون حاکمیت نیز از یافتن راه کاری که بتواند جلو تحریم های بیشتر را بگیرد استقبال خواهند کرد.

توافق به دست آمده از کنفرانس تهران که با حضور نخست وزیر ترکیه و رئیس جمهور برزیل بدست آمده است در این راستا قابل توجیه است.

گفته می شود توافق بر سر آنست که 1200 کیلوگرم سوخت تهیه شده در ایران به ترکیه منتقل و در آن کشور نگاهداری شود. در عوض، 120 کیلوگرم میله های سوخت مناسب برای تحقیقات پزشکی و صنعتی در اختیار جمهوری اسلامی گذارده شود. چنانچه این توافق عملی گردد سردمداران و به ویژه رهبر نظام با وجود همه شعارهایی که می دادند و تهدیدهایی که ابراز می داشتند آماده سرکشیدن جام زهر شده اند.

با یک حساب ساده و نه کارشناسانه می توان دریافت که سردمداران اسلامی برای بازی با اتم و دست یابی به جنگ افزار هسته ای که مورد نیاز و مسئله اصلی مردم ایران نیست، چه میزان از سرمایه های ملی کشور را به باد داده انده، چه اندازه از این سرمایه ها سوءاستفاده مالی کرده اند، چقدر از آن را به جیب کشورهای باجگیر سرازیر نموده اند؟

با این سرمایه هنگفت و سرسام آور، چه خدماتی که می شد برای ایران انجام داد. چه اندازه بزرگراه و راه آهن ساخت، چه تعداد کارخانه و کارگاه ساخت، چند پالایشگاه ایجاد کرد، و یا بیمارستان ها، دانشگاه ها، دبیرستانها و ... را افزایش داد و صدها برنامه آبادانی دیگر مانند سد و تونل و کانال ساخت. همه اینها فدای ندانم کاری، نادانی، خودخواهی های شماری تازه بدوران رسیده ضد ایرانی گردیده که بی خردانه ادعا می کنند غنی سازی اورانیوم از جنبش ملی کردن صنعت نفت مهم تر است.

آگاهی از این موضوع شاید مفید باشد که بدانیم سردمداران جمهوری اسلامی از زمان به قدرت رسیدن خمینی تا کنون با دو زبان سخن گفته و می گویند:

یک زبان برای هواداران خود و زبان دوم زبانی است که با آن پیام های محرمانه خود را به دنیای خارج می رسانند.

نمونه آن شعارهایی بود که خمینی علیه شیطان بزرگ سر می داد و همزمان مهدی کروبی بعنوان نماینده او با بوش پدر، بعنوان نماینده ریگان، در پاریس به گفتگو می نشست.

زبان نخست بیشتر مصرف داخلی برای پاسداران، بسیجی ها، حزب اللهی ها، لباس شخصی ها و خانواده های آن ها دارد. گنده گویی ها و گفته های بدور از منطق رئیس جمهور اسلامی را باید با این دید نگریست. همانگونه که دست به دامان رئیس جمهور برزیل و نخست وزیر ترکیه شدن برای رهایی از تحریم های بیشتر و نجات نظام را باید به نوعی صحبت کردن با زبان دوم آنها دانست.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 20:0  توسط علیر ضا  | 

دعوت تازهٔ موسوی و کروبی از مردم برای شعار دادن مردم از روی پشت بامها

«سایت جنبش راه سبز» ساعتی پیش از گفتگوی کوتاه اما بسیار مهمی بین موسوی و کروبی در دفتر کار میرحسین موسوی خبر داد. طبق این گزارش، موسوی و کروبی بار دیگر مردم را به راهپیمائی در بیست و دوم خرداد دعوت و تاکید کردند که خود نیز در این راهپیمائی ها شرکت خواهند داشت. علاوه بر این، آنها با اشاره به اهمیت و قدرت شعار دادن مردم از پشت بامها به عنوان وسیله ای برای حفظ قدرت و اتحاد جنبش مردمی، اشاره کرده اند که در روزهای آینده مردم بایستی به پشت بامها بروند و به شعار دادن بپردازند. در این خبر آمده است،

[موسوی و کروبی] بار ديگر بر همراهی خود درکنار حامیان میلیونی جنبش سبزدر راهپیمایی های بیست ودوم خرداد وسایر مناسبت های سال هشتاد و نه تاکید کردند و الله اکبر بر بام ها در خرداد و پس از آن را نشان دهنده اتحاد و استقامت حامیان جنبش سبز در ایران دانستند.


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 8:57  توسط علیر ضا  | 

شنبه 11 اردیبهشت، شماری از شخصیت های جبهه ملی ایران، از جمله هرمیداس باوند، علی رشیدی و کورش زعیم از پیمان عارف، هموند سازمان دانش آموختگان جبهه ملی ایران که پس از تحمل 11 ماه زندان بطور مشروط از زندان آزاد شده بود، دیدار و پشتیبانی خود را از وی اعلام کردند. در این دیدار حجت الاسلام مهدی کروبی هم حضور داشتند.
دفتر مردمداری
دیدار و پشتیبانی از پیمان عارف

دیدار و پشتیبانی از پیمان عارف

جبهه ملی ایران
تهران
Jebhe Melli Iran
P. O. Box 15815-1149
Tehran, Iran
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:49  توسط علیر ضا  | 

دستگیری زلزله سازان تو سط نیرو ی انتظا می

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:48  توسط علیر ضا  | 

اظهار نگرانی فرزند کروبی از توطئه علیه پدرش

مهدی کروبی

پسر مهدی کروبی، انتشار شایعه بیماری پدرش را زمینه سازی توطئه ای علیه جان او دانست

حسین کروبی، پسر مهدی کروبی، از رهبران مخالفان دولت ایران، ضمن تایید سلامت کامل پدرش، شایعات مربوط به سلامتی او نشانه "تهدید جانی" جدی او را دانست.

حسین کروبی روز جمعه ۳ اردیبهشت (۲۳ آوریل) به بی بی سی فارسی گفت که حال پدرش خوب است و کوچکترین بیماری ندارد.

اما او این شایعات را تهدید "بسیار جدی" علیه پدرش دانست و از اینکه "اینها بخواهند برنامه ای برای آقای کروبی بچینند و الان دارند زمینه چینی می کنند" ابراز نگرانی کرد.

او شایعات اخیر درباره بیماری پدرش را به مقاله محمد حسین صفار هرندی، وزیر ارشاد دولت پیشین محمود احمدی نژاد در روزنامه کیهان و اخبار منتشر شده در برخی سایت های اینترنتی مربوط دانست.

هفته گذشته، آقای صفار هرندی، در یادداشتی که در روزنامه کیهان منتشر شد، به بیماری یک اصلاح طلب اشاره کرد و از او خواست تا "استغفار" کند.

همچنین، سایت اینترنتی "جهان نیوز" وابسته به علیرضا زاکانی، نماینده اصولگرای مجلس ایران، در خبری نوشت: "مهدی کروبی به شدت با یک بیماری صعب العلاج دست و پنجه نرم می کند."

حسین کروبی، همچنین از وارد کردن دارو هایی از کشور روسیه برای "ترور فیزیکی افراد" از سوی نیروهای خودسر در ایران خبر داد.

آقای کروبی درباره این دارو ها به بی بی سی فارسی گفت که احتمالا این دارو ها از نوعی است که قبلا برای کشتن الکساندر لیتویننکو، مامور اطلاعاتی روسیه، که در لندن به قتل رسید، استفاده شده است.

او این خبر را در حد "شنیده ها" دانست اما تاکید کرد که همین که روزنامه کیهان و کسانی که وابسته به مراکز قدرت هستند چنین خبری را پیشگویی می کنند، این خودش معنای مهمی دارد.

آقای لیتویننکو که از مخالفان سیاسی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور سابق روسیه بود، در سال ۲۰۰۶ در لندن مسموم شد.

همان زمان مقام های دولتی در بریتانیا، قتل او را به مقامات دولتی روسیه نسبت دادند.

همچنین، رسول منتجب نیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی، هم با تاکید بر سلامت کامل مهدی کروبی، این شایعات را جنگ روانی دانست و از طراحی "توطئه ای" علیه آقای کروبی، ابراز نگرانی کرد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 17:38  توسط علیر ضا  | 

سعیدی سیرجانی اولین قربانی قتلهای زنجیره ای + فیلم

۱۴ فروردین ۱۳۸۹

سعیدی سیرجانی

صدرالدین الهی -شانزده سال پیش در روز ۶ آذرماه ۱۳۷۳ مقامات امنیتی و اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی ایران مرگ سعیدی سیرجانی را که قریب ده ماه از دستگیریش می‌گذشت، اعلام داشتند و علت مرگ را «ایست قلبی» عنوان کردند.در حقیقت سعیدی سیرجانی اولین قربانی سلسله قتلهایی بود که بعدها به‌نام «قتلهای زنجیره‌ای» مشهور شد و هدف این کشتارها از میان برداشتن و حذف فیزیکی کلیه مخالفان دگراندیش، فارغ از نحوة فکر و طیف عقیدتی آنان بود.

کارگزاران قتلگاه «عقیدتی ــ سیاسی» وزارت اطلاعات ایران انواع وسایل قتل و شکنجه را به روی زندانیان مبارز می‌آزمودند. از آن جمله گفته شد که «ایست» قلبی سعیدی سیرجانی به واسطة‌ استفاده از شیاف پتاسیم بوده است که پس از مرگ هیچگونه اثری در بدن به جای نمی‌گذارد. با وجود این مسئولان قتلگاه، جسد سعیدی سیرجانی را هنگامی تحویل خانواده‌اش دادند که از آنها سه تضمین به این صورت گرفتند:

۱- تقاضای کالبدشکافی در پزشکی قانونی نکنند؛
۲- در مراسم تشییع و تدفین جز نزدیکان درجه اول، آنهم حد اکثر ده تن، بیشتر شرکت نداشته باشند؛۳- مجلس ترحیمی بطور رسمی منعقد نگردد.

بدین گونه دفتر حیات مردی مبارز، دانشمند و آگاه فرو بسته شد. این هفته و هفتۀ بعد یادداشتهای بی تاریخ را به سعیدی سیرجانی و نگاهی از نو به او اختصاص داده‌ام به این نحو که در یادداشتهای این هفته به معرفی او و طرز کار و مبارزه‌اش پرداخته‌ام. و در هفتة بعد اثری از وی را معرفی خواهم کرد که کمتر کسی آن را خوانده است و می‌شناسد.

آشنایی
سال اولی که این بنده به دانشکدة ادبیات تهران در عمارت نگارستان رفتم (۱۳۳۳)، سعیدی سیرجانی شاگرد سال سوم بود. بنا به یک سنت نانوشته، سال اولی‌ها احترامی برای بزرگترها قائل بودند. در آن سال سعیدی که جوانی سیه‌چرده و لاغر اندام بود، در ساعات استراحت در محوطة جلو ساختمان کلاسهای دانشکدة ادبیات می‌ایستاد و همیشه دور و برش پر بود از آدمهایی که می‌گفتند این جوان کرمانی هم خوش صحبت و بذله‌گوست، هم شعر خوب می‌گوید و خوب می‌شناسد.سلام و علیک ما در آن سالها شبیه ایست خبردار سال اولی‌های دانشکدة افسری برای سال سومی‌ها بود و ما دلمان خوش بود که این سیه‌چردة کرمانی با آن لهجة دوست داشتنی گاهی شعر بخواند و شعرها هم اکثراً شعرهای طنزآمیز بود از نگاه او. اولین باری که من دیدم کسی از طنز حافظ سخن به میان آورد سعیدی بود، در دانشکدة‌ ادبیات آن روزگار، یعنی زمانی که کسی فکر نمی‌کرد می‌شود لابلای حافظ طنز یافت. آن روز بعد از ظهر پاییزی سعیدی دور برداشته بود و بحث می‌کرد که حافظ زبان طنزی دارد که کم از سعدی و عبید نیست و در برابر حیرت همه گفت:اصلا هیچکدام از شما تا حالا فکر کردید که جواب حافظ به آقای آیت اللهی که او را نصیحت می‌کند، از چه طنز شیرینی برخوردار است:

شیخم به طنز گفت: «حرام است می‌ مخور»
گفتم که: «چشم، گوش به هر خر نمی‌کنم»

سعیدی ساواکی
در سالهای انقلاب سعیدی در تهران بود و من خوانندة‌ مشتاق مقالات جاندار و انتقادی او و کتابهایش که به اینجا می‌رسید و مثل ورق زر دست به دست می‌گشت. در برخورد با وقایع انقلاب اسلامی سعیدی به ناگهان از قالب محققی برجسته در بنیاد فرهنگ ایران و ویراستار بسیاری از کتب این نهاد فرهنگی واقعی که خود نیز کتابهای «وقایع اتفاقیه»، «تفسیر سورآبادی» و «تاریخ بیداری ایرانیان» را تصحیح و تنقیح کرده و به چاپ سپرده بود، بیرون آمد و مبدل به اولین منتقد مستقل و تکصدای جمهوری اسلامی ایران شد.

سابقة تحقیقی او در سایة‌ مقالاتش قرار گرفت. از آنجا که یک انسان تکصدا بود و نمایندة هیچ دسته و گروه سیاسی نبود، به ناگهان از هر دو سو مورد انتقاد سخت قرار گرفت. داستان شیخ صنعان را در «نگین» دکتر محمود عنایت چاپ زد و این قصه چنان بر خلیفه خمینی گران آمد و آنقدر دل «قدرت‌ خانم» دلبر آقا را سوزاند که مجله توقیف شد و دکتر عنایت آمد به آمریکا که معالجه کند و ماند و ماندگار شد، اما سعیدی در داخل ایستاده بود. در حقیقت انقلاب اسلامی چیزی به سعیدی داد که همانا ساختن منتقدی آگاه و دلیر بود و چیزی از او ستاند بس گرامی: جانش را.

او در بحبوحة ‌اعدامهای دسته‌جمعی افسران ارتش شاه اولین نویسنده‌ای بود که پرسید اینها را به چه جرم اعدام می‌کنید؟ خیلی از اینها مأمور کاری بوده‌اند و در دستگاهی کار می‌کرده‌اند که برای خدمت به آن قسم خورده بودند و انقلاب در این معنی نیست که گله گله آدمها را به جوخة ‌آتش بسپاریم و جرم آنها را فقط در برداشتن لباس نظامی بشمریم.گمان می‌برید آسان است در آن دوران تب و تاب انقلاب با این جرأت و صراحت کاری را که «تودة به هیجان» آمده به شیوة تماشاگران میدان کنکورد انقلاب فرانسه تأیید می‌کرد، و «اعدام باید گردد» شعار خشمگینانه به خیابان ریخته‌های بی خبر بود، تقبیح کردن و در برابر آن ایستادن؟ مزد سعیدی این بود که گفته شود «ساواکی» است. بیچاره سعیدی همة عمر، از تهمت زدن و تهمت زنان نفرت داشت. خیلی زیاد.

دو تکة جدا از هم
بعد از یک سخنرانی در دانشگاه برکلی شب به منزل صادق چوبک که غالباً با مهر و صفا میهماندار بعد از سخنرانی خواص بود، جمع بودیم. سخنرانی‌اش در دانشگاه یک حرف اساسی داشت و آن این که ایرانیان نباید به دو پارچة «ایرانی مهاجر»، «ایرانی مقیم» تقسیم شوند. در لس آنجلس این حرفها را زده بود و تقریباً هواش کرده بودند. با جرأت در همة ‌مصاحبه‌های تلویزیونی شرکت جسته بود و با رندی تمام ضمن نقد سخت رژیم این تز را پیش کشیده بود که: مادام که این دو پارچگی مهاجر و مقیم وجود داشته باشد، سود اصلی را رژیمی خواهد برد که می‌خواهد از دعوای این دو جناح برای سفت کردن پایه‌های موجودیت خود استفاده کند.

در دانشگاه برکلی تقریباً همان ایرادهای لس آنجلس به زبان مؤدب‌تری بر او گرفته شده بود. در خانة ‌چوبک در حضور دکتر محجوب گیلاس به دست حرف می‌زدیم و مرد سیه‌چردة سیرجانی که دیگر آن پسر لاغر مجلس آرای دانشکدة ادبیات نبود، دل شکسته حرف می‌زد. به‌نوعی از فکرش دفاع می‌کرد و به نوع سخت‌تری آخوندها را می‌کوبید. به یکی دو تا از جوانترها توصیه می‌کرد که بیشتر در احوال دینداران دنیاپرست دقیق شوند و بشدت از دست حزب توده و همبستگی انقلابیش با امام عصبانی بود. اعتقاد داشت که تمام دستگاه انقلاب هم و غم خود را مصروف این کرده است که سابقة فرهنگی و تجددگرایی از مشروطه به این طرف بخصوص عصر پهلوی‌ها را از ذهن مردم پاک کند.

نامهای بزرگ ادب و فرهنگ ایران را با تهمتهای زشت و کثیف بیالاید. اعتقاد داشت که کار آخوند در طول تاریخ فکری ایران فقط تهمت زدن بوده است. و مردم را با این تهمتها به هیجان آوردن و بر سر اهل فکر تازاندن و آنان را از معرکه به بیرون تاراندن و به یک مدعی متذکر شد که: بله آقا راست می‌گویم همین محجوب، چوبک و یارشاطر و، متینی را تهمتها از وطن تارانده است.از تهمت زدن و تهمت زنان نفرت داشت. خیلی زیاد.

مرد ساده‌دل کویری
بار آخری که دیدمش دفعة دومی بود که به لس آنجلس آمده بود. آقای رفسنجانی، رئیس جمهور بود و او در نامه‌ای سرگشاده او را «مرد هوشمند کویری» نامیده بود. زانو به زانو نشسته بودیم. پرسیدم آیا واقعاً به رفسنجانی اعتقاد دارد؟ در کمال صداقت گفت: «مرد قرصی است، می‌شود با او حرف زد، از حرف زدن که آدم ضرر نمی‌کند.» با او همعقیده نبودم. تذکر دادم که به‌هرحال این طور تند و بدون پروا حمایت کردن از این آقای رئیس جمهوری شاید درست نباشد و او جواب داد که «نه، این آقا می‌خواهد آنهایی را که از وطن قهر کرده‌اند به وطن برگرداند» و چون سرمان گرم بود به خنده گفت: «باور کن حتی ضد انقلابهایی مثل ترا من خودم می‌آیم با ماشین پای طیاره می‌برم شهر».
در آن شب هیچ ایرادی بر این «مرد ساده‌دل کویری» نگرفتم. با آدمهایی که دل و زبانشان یکی است، دشوار می‌توان محاجّه کرد. خوشحالی او این بود که با آمدن رفسنجانی اوضاع بهتر و آرامتر خواهد شد و تیغ سانسور از پشت گردن کتاب و روزنامه‌ها برداشته خواهد شد. هم در آن شب بود که گله می‌کرد از نگهداشتن کتابهایش ازجمله «ضحاک ماردوش». وسط صحبت گفت: «فلانی، این ضحاک آدم بزرگی است، چون هر ظالمی در ایران به او تشبـّه می‌جوید. آن منظومة «باور نمی‌کنیم که ضحاک مرده است» ترا دیده‌ام. ضحاک‌ها همیشه هستند، فقط از اینکه اسم ضحاک رویشان باشد بد اخم می‌شوند. راست گفته‌ای.»

روزهای بعد لس آنجلس به جان او افتاد. تیر تهمت از هر سو روانه شد. چیزی که سعیدی از آن نفرت داشت. گفتند و نوشتند که او مأمور رژیم است! که برای اغفال روشنفکران و مبارزان برون مرزی به خارج از ایران اعزام شده و مأموریتش را به نحو احسن انجام می‌دهد. «فرستادة رژیم» در روزها و ماههای بعد عنوان رسمی سعیدی سیرجانی شد از سوی «مبارزان برون مرزی» برای مردی که:از تهمت زدن و تهمت زنان نفرت داشت. خیلی زیاد.

سعیدی دربند
خبر آمد که سعیدی سیرجانی و نیاز کرمانی را در تهران گرفته‌اند به جرم حمل و استفادة از تریاک و ارتکاب عمل لواط. تکلیف روشن بود. او را گرفته بودند به جرم نوشتن مقاله‌هایی که بنیان حکومت ولایت را به لرزه درآورده بود و نامه‌های سرگشاده‌ای که برای مسؤولان رژیم از رهبر تا رئیس مجلس نوشته بود و از رفتار ناجوانمردانة‌ دستگاه سانسور با آثارش در آنها نالیده بود.

و این تهمت آخر تهمت ناجوانمردانه‌ای بود. اما قاعدتاً سعیدی نباید از این تهمت خشمگین و یا متعجب می‌شد. او دیده بود که پیش از وی دکتر بقایی را با همین اتهام لواط و ابتلای به سیفلیس زندانی کرده‌اند. انسولین را که داروی حیاتی او برای مبارزه با قند بوده است، از وی بریده‌اند و روزی که جنازة آن مرد درشت اندام سنگین را تحویل کسانش داده‌اند،‌ مرد سرسخت همولایتی‌اش فقط چهل کیلو شده بوده است.

در آمریکا ما دست به‌کار شدیم. کمیته‌ای به نام «کمیتة دفاع از سعیدی سیرجانی» تشکیل شد. در شرق و غرب آمریکا روزها و ساعتها وقت گذاشتیم. نامه نوشتیم. امضا جمع کردیم. مدارک ضد و نقیضی را که دستگاه امنیتی علیه او ارائه داده بود، در روزنامه‌های خارج مورد بحث و فحص قرار دادیم. به‌تشویق استاد احسان یارشاطر و با همت و پیگیری دکتر جلال متینی در شرق و رفقای مبارز من در غرب این کشور، جنبشی فراگیر نه‌تنها آمریکا که تمام ممالک دیگر را در خود گرفت.

خیلی‌ها که اهل این طور کارها نبودند با تمام اختلافات مسلکی و سیاسی‌ پا پیش گذاشتند و امضا دادند. چوبک یکی از آنها بود که گفت: «من پای هیچ اعلامیه‌ای را امضا نکرده‌ام اما به خاطر مظلومیت سعیدی امضا می‌کنم.» پس از اعلامیة دفاع از سلمان رشدی، که امضاکنندگان زیادی نداشت اما تأثیرش انکارناپذیر بود، این اولین و وسیعترین تجمع صاحبان فکر و ایرانیان خارج از ایران بود که حکومت تهران را به فکر واداشت. نامه‌ها به مقامات بین‌المللی نوشتیم. استمداد کردیم. کتابی با نام «گناه سعیدی سیرجانی» منتشر ساختیم و کوشیدیم که زندانی بیگناه را به نحوی از بند برهانیم.

در داخل اما فشار بر سعیدی سیرجانی افزایش یافت. از قول او ندامت‌نامه‌هایی خطاب به بازجوی عزیزش در کیهان و روزنامه‌های مشابه چاپ شد. این ندامت‌نامه‌ها رسوایی رژیم را بیشتر کرد، لاجرم تهمتهایی را که بر او وارد ساخته بودند رنگ و جلای بیشتری داد: کارگزار سیا، مأمور صهیونیسم، همکار فراماسونها، و در ارتباط با سلطنت‌طلبان. در درون زندان بی شک دل مردی که زهرة شیر داشت از این تهمتها آب می‌شد، زیرا او
از تهمت زدن و تهمت زنان نفرت داشت، خیلی زیاد.

قلمی تیزتر از شمشیر
لابد می‌خواهید بدانید که چرا سعیدی سیرجانی به چنین عاقبتی دچار شد؟ اگر به چند نامه که او به مقامات مملکت نوشته است و ما همه را در کتاب دومی به نام «از شیخ صنعان تا مرگ در زندان» پس از مرگش به سرپرستی دکتر احسان یارشاطر منتشر کردیم، مراجعه کنید، به نکته‌هایی می‌رسید که می‌بینید دستگاه امنیتی رژیم حق داشته است از یک صدا، آن هم یک تکصدا آنقدر وحشت کند که کمر به قتلش ببندد. سعیدی در نامه‌های خود که به‌ترتیب سه نامه به آیت‌الله خامنه‌ای، یک نامه خطاب به آقایان هاشمی رفسنجانی، دکتر حبیبی، معاون اول ریاست جمهوری و آقای خاتمی، وزیر ارشاد اسلامی، یک نامه به نمایندگان مجلس شورای اسلامی و یک نامه در جواب تهمتهای روزنامة ‌کیهان خطاب به هموطنان نوشته است، او در این نامه‌ها مسأله سانسور و کتاب به طور اخص و موضوع فشار و آزادی‌کشی را به‌طور اعم طوری مطرح کرده است که بی شک حرفهای او و افکارش مانند همولاتیش میرزا آقاخان کرمانی و مکتوبات او در تاریخ فکر آزادیخواهی ایران باقی خواهد ماند.

نامه‌ها صریح است. بی پرده است. حرفها در آن بروشنی زده شده و مرد به جان آمده از ریا و دروغ، در بند تعارفات و مجامله‌هایی که عموماً در این مواقع به کار می‌گیرند تا شاید راه فرار و آشتی برای روز مبادا باقی بگذارند، نیست. یک تنه ایستاده است و تنها و بی هیچ یاوری رجز خوانده و حریف طلبیده است. خواندن بخشهایی از این نامه‌ها یاد این دلاور به خاک افتاده را در اذهان جاودانه خواهد ساخت.

از: نامه‌هایی به خامنه‌ای
*«ضحاک ماردوش» کتاب مفصلی نیست، جزوة مختصری است که خواندن و بررسی‌اش بیش از دو ساعت وقت نمی‌گیرد. موضوعش ارتباطی نه به زمان حاضر دارد و نه به رژیم فعلی. البته توجه به شاهنامة‌ فردوسی و فرهنگ فارسی احتمالا گناهی است در نظر بزرگانی که در نهایت مآل اندیشی همتشان مصروف برگذاری سمینار دعبل خزایی است، آنهم در مناسبترین نقطة‌ ایران، یعنی استان خوزستان.

*واقعاً نمی‌دانم کجا نوشته‌هایم خلاف مصلحت اسلام یا حتی حکومت موجود است. رجال الغیب وزارت ارشاد هم که در ردیف از ما بهترانند و دست نویسندة مطرود ممنوع‌القلمی چون من به دامن کبریاشان نمی‌رسد تا ارشادم کنند و آخر عمری از تکرار معاصی محفوظم دارند.

* در ماههای اخیر شایعه‌سازان البته متدین و جوانمرد، خروارها کاغذ مؤسسه کیهان و خبرنامه‌ها را تلف کردند که مرا سرسپردة امپریالیسم و از فعالان حزب توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر شمس است و بالاخره عضو رسمی ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلوله‌ای سینه‌ام را شکافت، یا جسد بیجانم فرش خیابانی شد، حتی یک نفر بر جنازه ملحد بدنامی چون بنده نماز نخواند. اقدام پرخرجی که می‌توانستند با کشف یک لولة تریاک، یا مصرف دو مثقال سرب، هم بهتر به مقصود رسند و هم عملشان با تقوای اسلامی و شرافت انسانی فاصلة کمتری داشته باشد.

* این شاید آخرین نامة من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهایی بخش «الرحمن» است و مزه‌ای در جهان نمی‌بینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایمی که به سائقة ‌طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیده‌اند بکشند یا به دادخواهی‌ام رسیدگی کنند و علت توقیف کتابهایم را اعلام. راه پیشوای آزادگان جهان حسین‌بن علی که در انحصار قشر و طبقه خاص نیست.

به نزدیک من در ستم سوختن
گواراتر از با ستم ساختن

* در حکومت اسلامی ضابطه چیست. آیا فضایل، منحصر به نیاز و دعای بیشتر است و روزة‌ طولانی‌تر، سجدة غلیظ‌تر و لقب حاجی و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسیار، یا به حکم آیة کریمة‌ «ان اکرمکم عندالله اتقیکم». فضیلت افراد محصول تقرب به حق است و قرب یزدان در گرو تقوی.اگر چنین است اجازه فرمایید بی هیچ ملاحظه و پروایی عرض کنم بسیاری از اعمال سران حکومت برخلاف تقواست. این را به تجربه شخصاً دریافته‌ام و اثباتش اگر خواستید آسان است.

*آدمیزاده‌ام. آزاده‌ام و دلیلش همین نامه که درحکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردانی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.

از نامه‌ای به: رفسنجانی، حبیبی، خاتمی
این نامه را سعیدی سیرجانی خطاب به کابینة ‌رفسنجانی نوشته است که در آن آقای خاتمی، رئیس جمهوری اصلاح‌طلب بعدی عهده‌دار پست وزارت ارشاد اسلامی بود و می‌بینید که نالة سعیدی از وزارت ارشاد خاتمی چطور به آسمان رفته است.

* کتابهایی که در چاپخانه‌ و صحافی توقیف است و در حال پوسیدن، عموماً با اجازة‌ وزارت ارشاد چاپ شده و هزینة سنگین آنها را هم ناشر اندک مایه‌ای پرداخته است که قبلا از من کتاب چاپ نکرده و به نوایی نرسیده است. مطابق ریز اقلامی که در نامة قبلی‌ام نوشته‌ام، بابت کتابهای «تاریخ بیداری ایرانیان»، «وقایع اتفاقیه»، «سیمای دو زن»، «ضحاک ماردوش»، «آشوب اژدها» و «تفسیر سورآبادی» جمعأ مبلغ هفت میلیون و هفتصد و پنجاه هزار تومان هزینة حروفچینی و چاپ و کاغذ و صحافی پرداخته شده است. نزول ماهانه‌ای که ناشر بیچاره بابت این سرمایه‌گذاری راکد می‌پردازد، بیش از یکصد و پنجاه هزار تومان است.

*اگرنشر این کتابها ممنوع بود، چرا وزارت ارشاد صریحاً و رسماً اجازه داد و اگر در صدور اجازه غفلتی رفته باشد گناه ناشر و چاپخانه و صحافی چیست. بگذریم از آزادی فکر و قلم، تکلیف ناشر چیست؟ دولت اسلامی می‌خواهد با همین نحوة‌ عمل مغزها و سرمایه‌های فراری را به مملکت برگرداند و به آنها امنیت شغلی بدهد؟

* اگر در نوشته‌ها عیبی است من گناهکارم و برای هر مجازاتی آماده. گناه کسانی که طبق موازین قانونی عمل کرده‌اند چیست؟ چرا فرمها و کتابها را نمی‌سوزانند و اتاقهای صحافی و چاپخانه را خالی نمی‌کنند؟

* اگر این کتابها ممنوع است، چرا چاپ قاچاقی آنها در اغلب کتابفروشیها موجود است. با کنترل دقیقی که وزارت ارشاد بر کار چاپخانه‌ها دارد و چاپ کارت ویزیتی بدون اجازه میسر نیست، در پناه چه قدرتی «سیمای دو زن»، «ضحاک ماردوش» و «در آستین مرقع» منتشر می‌شود و به قیمتی چند برابر علناً به‌فروش می‌رسد؟

یک خداحافظی دلگیر با پیر
در پایان این قسمت از یادداشتها حق آن است که نمونه‌ای از نثر درخشان و شیرین سعیدی سیرجانی را بیاوریم. این قسمت از پایان مقاله‌ای که او در مرگ علی دشتی نوشته و با عنوان «پیر ما» در کتاب «در آستین مرقع» چاپ شده است، برگرفته و خلاصه شده است. سعیدی در این خاطرة قصه‌وار، داستان آشنایی و شیفتگی‌اش را به قلم و مشخصات دشتی نقل می‌کند و از دوستی عمیق و دو سویه‌اش با او سخن به میان می‌آورد. روزهای آخر عمر دشتی را که شکسته و نابسته از زندان به خانه فرستاده شده است، تصویر می‌کند و از یک ماه پیش از مرگ، داستانی پر آب چشم از او حکایت می‌نماید. زبان، تصویر و احساس در این آخرین دیدار او با مردی که او را «پیر ما» می‌خواند خواندنی است.

«یک ماهی پیش از مرگش روزی که خلوتی دست داده بود، ــ با مقدمه چینی مفصلی در مورد آشنایی کوتاه‌مدت و پر کیفیتمان و اینکه اهل تعقل و منطقم پنداشته ــ از من خواهشی کرد که مو بر تنم راست شد و عرق سردی پیشانیم را پوشاند. مرد از من کپسول سیانور خواسته بود. سکوتی کردم و قولی دادم، بی آنکه عواقب این تعهد را سنجیده باشم. آن هم چه عواقب جانکاهی که در طول یک ماه، ده سال پیرم کرد. اگر در عمر خویش گرفتار جدال درونی تعقل و عاطفه شده باشید به عظمت رنج من آگاهید و نیازی به بازگفتن نیست. از آن پس مطالبه‌های مکرر او بود و وعده‌های امروز و فردای من.

من عمری علیه خودنماییهای پزشکان که نام اخلاق بر آن نهاده‌اند رجز خوانده‌ام و مخالف این بوده‌ام که آدمیزاده‌ای را خرگوش آزمایشگاه کنند و در هر حالتی و به هر کیفیتی زنده‌اش نگه‌دارند. چه لطفی دارد با ذلت و نکبت و علت زیستن و به‌عبارت بهتر نفس کشیدن، بی هیچ امید بهبودی؟ سالهاست که به تحریک همین طبع راحت طلب، از دوستان طبیبم خواسته‌ام که در منزل واپسین، برای چند روز نفس کشیدن بیشتر آزارم ندهند و دست از هنرنمایی بردارند با اینهمه در دو بزنگاه حساس زندگی بر سست اعتقادی و بی همتی خود خندیده‌ام، خنده‌ای به تلخی جام شوکران و زهر هلاهل.

یکی روزی که مادر مغرور و هم‌سلیقه‌ام، بر اثر سکتة مغزی به حال اغما رفته و روی تخت بیمارستان افتاده بود و طبیب معالجش می‌گفت قسمت اعظم بدنش فلج شده است و من می‌دانستم که فلج شدن کوچکترین عضوی چه رنج جانکاهی نصیب پیر زن مغرور خواهد کرد و اگر زنده بماند، هر لحظة حیاتش چه عذاب الیمی خواهد بود. با اینهمه به‌جای آنکه فرمان پذیر عقل باشم و بگذارم با‌ آرامش بمیرد، به حکم عاطفه دست التماس به دامن طبیبانش انداختم که به عمل مغز متوسل شوند و به هر صورت زنده‌اش نگهدارند و پیرزن نیمه شب قبل از عمل، با کشیدن آخرین نفس از چنگ عواطف احمقانة من خویشتن را نجات داد.

و دومین باری که هجوم عاطفه نظام عقلی‌ام را در هم ریخت، همین آخر عمر پیرمرد بود. به خلاف سابق می‌کوشیدم کمتر به دیدنش بروم و هر بار انبان فریب و دروغی پیش چشمان هوشیار و دقیقه‌یابش خالی کنم و با وعدة فردایی از چنگ اصرارش خلاص شوم. و روزی که تک و تنها، کنار سنگ غسالخانه ایستاده بودم و شاهد شستشوی پیکر نحیفش بودم، روح او را دیدم که به بالای پیکر بیجانش می‌چرخد و با همان حرکت معهود دست، می‌گوید «نازنین من، تو هم که بی غیرتی کردی. اما دیدی چطور قالت گذاشتم و رفتم؟»

می‌خواستم مطابق معمول جوابش دهم که «آقا به جان خودتان فردا صبح ساعت ۱۰ می‌آیم به بیمارستان و برایتان می‌آورم»، که ناگهان یکی از آن خنده‌های غم آلودش را سر داد و با دستش اشاره‌ای به طرف مرده‌شور کرد که جوابش را بده. و این جناب مرده‌شور بود که ظاهراً برای سومین بار از من می‌پرسید «کفن مکه‌ای دارید یا خودمان بگذاریم؟» چه تلخ و دردناک است بازیهای مسخرة سرنوشت.

بعد از آنکه پیکر استخوانی در کفن پیچیدة او را به دهان گشاد گور سپردیم، خسته بر زمین نشستم و تکیه به دیواری دادم. در حالی که می‌کوشیدم صفحة آشفتة ذهن غمناک خود را از هر نقشی خالی کنم و دقایقی در خلأ محض از یاد هستی و نیستی برهم، اما ‌آشوب یادها امان نمی‌داد… جنازة بی یار و یاور فردوسی را می‌دیدم که ملای متعصب طوس راهش را بسته است و عربده سر داده که «نمی‌گذارم جسد این شیعة رافضی را در قبرستان مسلمانان دفن کنید» و جنازه به‌دوشان حیرت زده و ترسان از جمعیت سنگ در مشت، معذرت می‌خواهند که «نمی‌‌شناختیمش، نمی‌دانستیم رافضی و بد مذهب است».

حسنک وزیر را می‌دیدم که بر چوبة دار می‌رقصد و به ریش خلیفه قرمطی‌کش عباسی قهقه می‌زند. منصور حلاج را می‌دیدم که میان خنده می‌گرید و می‌نالد که «شبلی» تو هم می‌زنی؟» عطار را می‌دیدم که مغول خنجر بر کف کف برلب را به ریشخند گرفته است تا غضبش بیشتر گردد و کارش را سریعتر انجام دهد. شمس تبریزی را می‌دیدم که زیر ضربه‌های خنجر تعصب می‌چرخد و سماع صوفیانه‌ای دارد. و عین القضات را می‌دیدم که بالای جسد خویش ایستاده و هر تکه بدنش را که جدا می‌کنند و به هوا پرتاب می‌نمایند می‌قاپد و به‌هم می‌چسباند.

و سرانجام او را دیدم که از تختخوابش فرو می‌آید، عینکش را از میز کنار دستش بر می‌دارد و بر چشم می‌گذارد، قبای صوف سفیدش را بر تن می‌کند، محمد استکان چای را روی میز می‌گذارد و زیر بازویش را می‌گیرد، پسر کوچک محمد با دندانهای درشت و صورت نازیبا پیش می‌آید و او خم می‌شود و با گفتن «نازنین» صورتش را می‌بوسد، کمربند قبایش را محکم می‌کند، دمپاییهایش را می‌پوشد و به طرف صندلی من می‌آید. انگشتان ظریفش را لای موهای سرم فرو می‌کندو با خندة شیرین معنی داری می‌پرسد «توی چه فکر بودی؟، نکند باز هم داشتی به گذشتة پر افتخار ما فکر می‌کردی، می‌بینی چه ملت حقشناس و فرهنگ‌دوستی داریم، می‌بینی چه…»

که ناگهان صدای دکتر میر به فضای غمزده و خاموش امامزاده عبدالله بازم می‌گرداند، دو برادر ــ و به قول پیر مرد دو فرشتة نازنین ــ دست از کار و بیمارستان کشیده و‌ آمده‌اند تا با یار دیرینة پدرشان وداع کنند. و چند قدم آن سوتر زیر درخت خزان زده‌ای دکتر رعدی ایستاده است. غمگین و مبهوت. همین و بس.

نوشته دیگر دکتر صدرالدین الهی در باره دو اثر سعیدی سیرجانی را در اینجا بخوانید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 13:11  توسط علیر ضا  | 

شهيد عباس ديسناد

نام : عباس ديسناد
سن : 47 ساله - متولد 29/09/1340
محل سکونت : تهران نازي آباد
تحصیلات : نامشخص
شغل : مغازه دار
تاریخ شهادت : شنبه خونین ۳۰ خرداد 1388 محل شهادت : تهران، خیابان آزادي، نزديك محل كسب در خیابان کارون
نحوه شهادت : مرگ مغزي در اثر ضربات باتوم ضارب : نیروهای انتظامي امنيتي
آرامگاه : بهشت زهرا قطعه 257 رديف 66 شماره 17
توضیحات :
شهيد جانباز جنگ ، داراي ۴فرزند ، مغازه دارخيابان کارون، بعد از تماس دخترش ساعت 5 بعد ظهر در راه بازگشت بمنزل ، در اثر ضربه باتوم به پشت سر دچار ضربه مغزی شده ، پس از از انتقال به بيمارستان شهريار ،۳ روز در حالت کما بوده و روز چهارشنبه 3/4/88 به شهادت مي رسد .

وي جانباز جنگ بود و بعلت وجود چند ترکش در بدنش دچار کمر دردهای شديد می شد . به گفته پزشکش درصورت عدم ممانعت ماموران درانتقال به بيمارستان امکان زنده ماندنش زياد بود .
پیکر پاک شهید در روز جمعه 5/4/88 در قطعه 257 بهشت زهرا بخاک سپرده می شود.سایت بهشت زهرا نیز اطلاعات تاریخی اعلام شده را تایید می نماید.

به نقل از همسر و فرزندان شهید ، در روز شنبه 30 خرداد در بیمارستان شهریار 8 نفر آورده بودند که تیر خورده بودند و 3 نفرشان در همانجا شهید شده بود و از هز نفر 15 میلیون تومان برای تحویل جنازه ها پول می خواستند. بنا به گفته نزدیکان شهید ماموران در انتقال پیکر شهید به بیمارستان ممانعت ایجاد نموده اند و دکتر بیمارستان اذعان داشته اگر مجروح زودتر به بیمارستان می رسید امید زیادی به بازگشتش داشتیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 9:49  توسط علیر ضا  | 

دیدار موسوی و رهنورد با خانواده امیرابوطالبی

پارلمان‌نیوز: همزمان با بی‌نتیجه ماندن تلاشهای خانواده امیرابوطالبی از نزدیکان علیرضا بهشتی، برای آزادی او در عید نوروز، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد برای دلجویی از خانواده این زندانی سیاسی با آنها دیدار کردند.

به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در این دیدار، میرحسین موسوی از تلاش‌ها و فعالیت‌های دلسوزانه امیرابوطالبی برای آرام کردن فضای متشنج کشور در ماه‌های بعد از انتخابات یاد کرد و از این زحمات تقدیر کرد.

موسوی و رهنورد همچنین اظهار امیدواری کردند که هر چه زودتر این جانباز فداکار و بقیه زندانیان سیاسی دربند هرچه زودتر به جمع خانواده‌های خویش بازگردند.

گفتنی است، امیرابوطالبی بعد از 45روز در آخرین پنجشنبه سال با خانواده خود تماس تلفنی گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 15:8  توسط علیر ضا  | 

تدارک گسترده مردم قدرشناس ایران برای تشییع باشکوه پیکر همسر آیت الله العظمی منتظری

مراسم تشیع فردا ساعت ده صبح از مقابل بیت

شبکه جنبش راه سبز (جرس): خبرنگار جرس از قم گزارش می دهد که ساعاتی پیش مادر سبز ایران همسر فداکار آیت الله العظمی منتظری یکصد روز پس از رحلت جانگداز رهبر معنوی جنبش سبز ایران بامداد امروز به رحمت خدا رفت و به همسر بزرگوار و فرزند شهیدش محمد منتظری و نوه های شهیدش ملحق شد. هم اکنون (بعد از ظهر شنبه 7 فروردین) رفت و آمد طبقات مختلف مردم قم به دفتر فقیه عالیقدر ادامه دارد.

 

 
دفتر آیت الله لحظاتی پیش اطلاعیه زیر را صادر کرد.
    
انا لله و انا الیه راجعون
رحلت بانوی بزرگوار و فداکار، همسر مکرمه حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) که عمری در کنار فقیه عالیقدر مصائب فراوان را تحمل کرد و در راه خدا استقامت ورزید را به اطلاع می رسانیم.

 
مراسم تشییع پیکر مطهر آن مرحومه روز یکشنبه 8 فروردین ماه 1389 ساعت 10 صبح (رسمی) از بیت ایشان به سمت حرم مطهر حضرت معصومه (س) می باشد.

بیت آیت الله منتظری در نظر داشت پیکر این مادر شهید را در قبرستان شیخان نزدیک ترین محل به آرامگاه همسر و پسر شهیدش دفن کند. مأموران حکومت ضمن مخالفت، محل دفن را گلزار شهدای قم تعیین کردند. به گزارش خبرنگار جرس از قم اداره اطلاعات قم با حجت الاسلام و المسلمین احمد منتظری تماس گرفته و ممنوعیت برگزاری مراسم تشییع را به وی ابلاغ کرده است. بیت آیت الله منتظری تنها مجاز خواهند بود صد و  پنجاه متر تا محل دفن جنازه را تشییع کنند. به دنبال این محدودیت، بیت آیت الله منتظری به عنوان مخالفت با این امریه غیرقانونی اعلام کرد در صورتی که از برگزاری مراسم تشییع از مقابل دفتر تا حرم حضرت معصومه مطابق برنامه ممانعت شود هیچیک از اعضای خانواده در مراسم شرکت نخواهند کرد.
 
لازم به ذکر است که مراسم تشییع مرحوم آیت الله منتظری به بی سابقه ترین مراسم تجلیل از این مرجع آزاده و ابراز مخالفت سبزها با دیکتاتوری تبدیل شد. علیرغم تعطیلات نوروزی ماموران امنیتی  واهمه دارند مراسم تشییع همسر آیت الله منتظری نیز به نمایش قدرت سبزهای ایران مبدل شود.
 
 
حکومت حتی از برگزاری مراسم ترحیم و شب هفت و چهلم  آیت الله نیز  ممانعت به عمل آورده اند. این تضییقات نشان از زنده بودن یاد و راه رهبر معنوی جنبش سبز و استیصال فراوان کودتاگران دارد.
 
خبرنگار جرس از قم می افزاید به محض انتشار این خبر غمبار دوستداران آیت الله سفرهای نوروزی خود را ناتمام گذاشته برای حضور در این مراسم باشکوه و قدردانی از زحمات این بانوی فداکار و عرض تسلیت به خانواده ایشان عازم قم هستند.
 
 
اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.
 
پیام تسلیت آیت الله بیات زنجانی
 

آیت الله بیات زنجانی با ارسال پیام تسلیتی به بیت آیت الله العظمی منتظری ، رحلت این بانوی مکرمه را به فرزندان ایشان تسلیت گفتند.

در این پیام تسلیت از مجاهدتهای این بانوی مومنه در راه اسلام و انقلاب تقدیر و تمجید شده است.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 15:5  توسط علیر ضا  | 

گفت و گوی جرس با سعید منتظری در مورد محدودیتهای حکومت برای برگزاری مراسم تشییع

بهار یکتا

شبکه جنبش راه سبز(جرس): سعید منتظری فرزند آیت الله العظمی منتظری از محدودیتهای حکومت برای مراسم تشییع پیکر مادر محترمشان خبر داد. سعید منتظری در گفت و گو با جرس با اشاره به این مطلب افزود:صبح امروز سوی وزارت اطلاعات فردی به دفتر مراجعه کرده  و رسما اعلام کرده است که اجازه برگزاری مراسم تشییع را نداریم.

 

 
وی ادامه داد که وزارت اطلاعات از بیت آیت الله خواسته است که مطابق برنامه ای که از سوی حکومت برای برگزاری مراسم تشییع اقدام کنند، در حالی که بنا به اطلاعیه خانواده ایشان، قرار است فردا ساعت ده صبح از مقابل بیت آیت الله به سمت حرم حضرت معصومه (س) مراسم برگزار شود.
 
حجت الاسلام سعید منتظری همچنین گفت که حکومت از آنها خواسته است فقط حدود 150 متر در گلزار شهدا، پیکر مادر محترمشان را تشیع کنند.
 
وی تصریح کرد: اگر خانواده مرحومه نتوانند بر اساس اعلام قبلی خود به آشنایان مراسم را برگزار کنند،آنان از شرکت در مراسم حکومتی هم خودداری کرده و در مراسم تشییع و تدفین شرکت نخواهند کرد.
 
سعید منتظری درادامه به دفن پنهانی شهدا اشاره کرد و گفت: اگر می خواهند که همسر آیت الله منتظری را همه به همین گونه دفن کنند، می توانند هر کاری که خواستند بکنند. ما بعدها بر سر مزار ایشان خواهیم رفت.
 
وی خاطر نشان نمود که اگر مسئولان درایت کافی داشتند، نباید با مراسم تشییع یک بانوی مکرمه که با توجه به تعطیلات نوروزی و حضور تعداد زیادی از دوستان و اقوام در سفر ، تعداد محدودی برای مراسم آن شرکت می کنند، نگاه امنیتی داشته باشند.
 
سعید منتظری در این لحظات فقدان نیز از مردم می گوید که اگرمسئولان قدری درایت و عقلانیت داشته باشند، مشکلات مردم هم حل خواهد شد.
 
او معتقد است که مادر محترمشان از همه رنجهایی که طی زندگی شریفشان کشیدند راحت شده اند و حالا چه فرقی می کند که آنها می خواهند با پیکر بی جان اوچه کنند. او که در قید حیاتش در کنار مرجع فقید، سنگ صبوری بود برای همه خانواده و لحظه ای روی آرامش را ندید. 
 
 
فرزند آیت الله منتظری خبر از انتقال پیکر مادرشان به سردخانه داد و گفت که درحال حاضرپیکر ایشان هم دراختیار حکومت است، هر کاری که می خواهند انجام دهند ولی از ما انتظار نداشته باشند که در آن مشارکت داشته باشیم.
 
 
او می افزاید: خوب بود که مسئولان به بیت می آمدند و می دیدند که  فقط اعضای خانواده در حال عزاداری هستند. آنان بیم آن دارند که جمعیتی که برای تشییع آیت الله حضور پیدا کرد، در مراسم مادر هم شرکت کنند و برای همین است که چنین محدودیتهایی برای خانواده ایجاد کرده اند.
 
 
صبورتر از آیت الله فقید
 
 
سعید منتظری در ادامه به ویژگی های همسر مکرمه آیت الله منتظری اشاره کرده و افزود: می خواهم بگویم که مادرم بیش از پدرم زجر انقلاب و جمهوری اسلامی را کشیدند و ازایشان بیشترمجاهدت و صبوری کردند.
 
 
وی به زندان رفتنها، تبعیدها و مبارزات آیت الله منتظری پرداخت و گفت: در همه آن روزها این مادرم بود که با صبوری و متانت نه تنها پشتیبان خانواده و فرزندان بود، بلکه به خانواده دیگر زندانیان هم سرکشی وبرای آنان نیز مادری می کرد.
 
 
فرزند آیت الله منتظری در ادامه خاطرنشان کرد که عمر مجاهدتهای مادر، بیش از عمر بسیاری از مسئولان است. ایشان از زمانی که با آیت الله منتظری ازدواج کردند تا سن 83 سالگی که دار فانی را وداع کردند، همواره در همه سنگرها درکنار پدر بودند و لحظه ای از آرمانهایی که داشتند عقب نشینی نکردند.
 
این فرزند داغدار، بر این باور است که مادر نیز همچون پدر از این همه ظلم و اجحاف نجات پیدا کردند و با رحلت از این دنیای فانی، از رنج و مصیبت رها شدند.
 
وی به اتفاقات پس از رحلت آیت الله اشاره کرده که چگونه عده ای با شکستن شیشه های خانه برای آنان مزاحمت ایجاد کردند و در آن زمان چگونه آن بانوی مکرمه که عمری را در سختی و رنج گذرانده بود، در آن لحظات که در غم هجران همسرشان نیازمند قدری آرامش بودند،گذراندند.
 
فرزند عزادار می افزاید: مادرم در تمام طول زندگی مشترکشان بدلایل مختلف از داشتن یک زندگی معمولی محروم بود وهمواره در نگرانی برای سلامت جان آیت الله بودند، چه آن زمان که ایشان را به محبس می بردند و چه آن زمان که در اطراف بیت ایشان شعار "مرگ بر" می دادند، در همه این لحظات این مادرم بود که با نگرانی روزگار می گذراند.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 15:3  توسط علیر ضا  | 

شهيد حمید حسین بیک عراقی

نام : حمید حسین بیک عراقی
سن : 22 ساله
محل سکونت : تهران ، منطقه 15 ، نبرد جنوبي
تحصیلات : نامشخص
شغل : -
تاریخ شهادت : شنبه خونین ۳۰ خرداد 1388 محل شهادت : تهران ، خیابان آزادي
نحوه شهادت : اصابت گلوله به قلب ضارب : نیروهای لباس شخصی
آرامگاه : بهشت زهرا
توضیحات :
شهيد ورزشکار ، جوان فوتباليست ، ساكن منطقه 15 تهران ، بلوار نبرد جنوبی ، روز 30 خردادماه هنگام عبور از خيابان آزادي مورد اصابت گلوله نیروهای لباس شخصی از ناحیه قلب قرار گرفت و در دم جان مي سپارد .
خانواده اش گفته اند كه مقامات امنيتي براي تحويل جنازه مبلغي حدود 12 ميليون تومان بابت جبران گلوله طلب كرده اند.دليل درخواست را جبران مبلغ گلوله شليك شده به حميد عنوان كرده بودند,لازم به ذكر است كه حميد به گفته آشنايان جواني پاك و ورزشكار و از نظر اخلاقي فردي آرام و متين بوده است .
پس از پیگیریهای خانواده با پرداخت مبلغ 5 میلیون تومان توسط آنان، در تاریخ 4 تیرماه پیکر شهید به خانواده تحویل داده شدو پس از مراسم تشیع در بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد.
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 10:3  توسط علیر ضا  | 

مهدی کروبی در پیام نوروی خود به انتقادات  آیت الله خامنه ای پاسخ داد.

مهدی کروبی در این پیام از آیت الله خامنه ای انتقاد کرده که پیش تر گفته بود همه باید در کشتی نجات نظام باشند. مهدی کروبی گفته وقتی روحانی وشخصیت های نظام به جنتی ، احمد خاتمی و محمود احمدی نژاد منحصر شود دیگر نمی توان شعار داد کشتی نظام. باید گفت ، قایق نظام !

با کیفیت بالا

.

با کیفیت پایین


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 10:53  توسط علیر ضا  | 

صحبتهاي مهدي كروبي در مورد پرونده قتل هاي زنجيره اي در زماني كه رياست مجلس را برعهده

داشت



جهت نمايش ويدئو در يوتوب اينجا كليك كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 19:35  توسط علیر ضا  | 

حکم اعدام برای 6 نفر از متهمان روز عاشورا
دادستان تهران تعداد محكوم به اعدام شدگان در حوادث روز عاشورا را شش نفر اعلام كرد و گفت: هم‌اكنون احكام اين شش نفر در دادگاه تجديد نظر است و طبيعتا بعد از قطعيت درباره آنها تصميم‌گيري مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، عباس جعفري دولت‌آبادي يكشنبه شب در ديدار قضات دادسرا و محاكم انقلاب تهران با ‌آيت‌‌الله نوري همداني طي سخناني با اشاره به حوادث بعد از انتخابات اظهار داشت: حوادثي كه در سال جاري در كشور از جمله در تهران رخ داد موجب تأثر همه مردم به ويژه علما شد.

وي با اشاره به شعار دستگاه قضا مبني بر «استقلال دستگاه قضايي در اقدامات و حاكميت قانون مبتني بر شرع مقدس و فقه جعفري» خاطرنشان كرد: نظام قضايي كشور در ابتدا در برخورد با جريانات به وجود آمده و افرادي كه به بهانه انتخابات اعتراضاتي را مطرح مي‌كردند با مدارا رفتار كرد و سعي در مهار جريانات سياسي و كنترل اعتراضات خياباني داشت.

دادستان تهران ابراز داشت: اما طرح شعارهاي انحرافي و تداوم تجمعات بي‌دليل و هر روزي را بهانه كردن براي اعتراضات به نظام اسلامي موجب شد دستگاه قضايي تدريجا به عقيده برخي توجه بيشتري كند، آيا واقعا اينها به دنبال انتقاد هستند و يا مسائل ديگر.

وي افزود: اما حوادث عاشورا پرده‌ها را كنار زد و مدعياني كه خود را پس انتخابات پنهان كرده بودند دست‌هايشان رو شد و آنها را رسوا ساخت.

جعفري دولت‌آبادي خاطرنشان كرد: اينكه دشمنان ما فكر مي‌كردند مي‌توانند با تعرض به مقدسات و هتك امور ديني كار نظام ديني را يك سره كنند خواب و خيالي بيش نبود.

وي تصريح كرد: با حضور علما و مردم در صحنه و تصميم جدي دستگاه قضايي، سياست جدي و محكمي براي مقابله با افرادي كه به خيابان‌ها آمدند و اركان نظام اسلامي را مورد تعرض قرار دادند، آغاز شد.

دادستان تهران افزود: با توجه به سياست‌هاي جديد اتخاذ شده، رسيدگي سريع به پرونده و اتهامات تمام كساني كه بعد از عاشورا بازداشت شده بودند در دستور كار قرار گرفت.

جعفري دولت‌آبادي در ادامه توجه به رأفت و رحمت اسلامي را در رسيدگي به پرونده‌ها مورد تأكيد قرار داد و اظهار داشت: اگرچه نظام قضايي ما بعد از حوادث عاشورا شدت عمل بيشتري در تحقيقات و بازداشت‌ها به خرج داد اما با اين حال توجه ويژه‌اي به رأفت و رحمت اسلامي داشت.

وي ابراز داشت: كساني كه به اشتباه خود پي‌بردند و از اين اشتباه ابراز ندامت كردند و ما نيز احساس كرديم اين افراد در فضاي جو زده‌اي اقدام به برخي رفتارها كردند به آنها كمك و آزادشان كرديم.

وي با اشاره به حضور پرشور مردم در حماسه 9 دي و راهپيمايي 22 بهمن و حمايت همه‌جانبه از نظام اسلامي گفت: وقتي مردم عشق و ارادت خود را به نظام اسلامي نشان دادند، ما نيز سعي كرديم با كساني كه از اشتباهات خود ابراز پشيماني كردند رفتار ملايمت‌آميزي داشته باشيم.

*نظام اسلامي در كمال اقتدار معارضان را بر سر جاي خود نشاند

جعفري دولت‌آبادي همچنين تأكيد كرد: در مقابل كساني را كه عضو گروهك‌ها‌ و سازمان‌هاي ضدانقلاب بودند و با طرح و برنامه‌ريزي سعي كردند اساس و اركان نظام جمهوري اسلامي را مورد تعرض قرار دهند، محاكمه كرديم.

وي تصريح كرد: امروز نظام اسلامي در كمال قدرت و اقتدار مخالفان و معارضان را بر جاي خودشان نشانده است و مردم ديگر اجازه نمي‌دهند اين حوادث در كشور تكرار شود.

دادستان تهران خاطرنشان كرد: اميداريم سال آينده با دعاي علما و مردم سالي پر از تلاش و بركات براي مردم و نظام اسلامي ما باشد.

وي در بخش ديگري از سخنان خود اظهار داشت: اميدواريم با پايان يافتن اين حوادث دستگاه قضايي در ساير حوزه‌هاي مربوط به خود مانند فساد‌هاي اخلاقي و اجتماعي وارد شود و به وظايف محوله عمل كند.

جعفري دولت‌آبادي در پايان از حضرت آيت‌الله نوري همداني به عنوان مدافع جدي ولايت تقدير كرد و گفت: مواضع و روشنگري‌هاي آيت‌الله نوري همداني موجب دلگرمي قضاتي است كه پاي نخست مبارزه با مخالفان نظام به شمار مي‌روند.

* 6 نفر از متهمان روز عاشورا محكوم به اعدام شدند

دادستان تهران تعداد محكوم به اعدام شدگان در حوادث روز عاشورا را شش نفر اعلام كرد و گفت: هم‌اكنون احكام اين شش نفر در دادگاه تجديد نظر است و طبيعتا بعد از قطعيت درباره آنها تصميم‌گيري مي‌شود.

عباس جعفري دولت‌آبادي به ارائه گزارشي از نحوه رسيدگي به اتهامات بازداشت شدگان روز عاشورا پرداخت و با اشاره به صدور 250 كيفرخواست براي متهمان حوادث عاشورا اظهار داشت: با سرعت بخشيدن به فعاليت‌هاي دادگاه‌ها بسياري از افراد مرتبط با حوادث روز عاشورا سريعا محاكمه شدند.

وي خاطرنشان كرد: امروز تنها 100 نفر در دادسراهاي ما منتظر رسيدگي به پرونده‌هاي‌شان و صدور كيفرخواست هستند كه اميدواريم براي اين تعداد نيز هرچه زودتر تعيين تكليف شود.
وي در بخش ديگري از سخنان خود تعداد محكومين به اعدام در حوادث روز عاشورا را شش نفر اعلام كرد و ابراز داشت: هم‌اكنون احكام اين شش نفر در دادگاه تجديدنظر است و طبيعتا بعد از قطعيت درباره آنها تصميم‌گيري مي‌شود.

جعفري دولت‌آبادي افزود: احكام زيادي در ارتباط با كساني كه دستگير شدند صادر و طبق قانون اعلام شده است كه البته اين افراد نيز طبق قانون مي‌توانند در دادگاه‌هاي بالاتر اعتراض كنند.
وي با اشاره اينكه رفتار ما با متهمان كاملا در چارچوب مقررات نظام اسلامي است، بيان داشت: متهمان حق بهره‌مندي از ديدار با خانواده، استفاده از تلفن و همچنين ملاقات‌هاي حضوري را طبق مقررات دارند.

دادستان تهران يادآور شد: با وجود تبليغات كذبي كه رسانه‌هاي بيگانه عليه ما مي‌كنند و به دنبال نشان دادن بدرفتاري نظام اسلامي با زندانيان هستند با كمال افتخار اعلام مي‌كنم كه امروز نظام اسلامي بحمدالله توانسته رفتار خوبي با متهمان در چارچوب مقررات اسلامي داشته باشد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 12:28  توسط علیر ضا  | 

ناگفته های پرونده باند عشرت شایق نماينده مجلس هفتم در گفتگو با خانم ر.م،

امروز

بازپرس شريفي بعدازظهر روز گذشته (شنبه) در يك نشست خبري وضعيت پرونده متهمان مربوط به يك باند جاعل را تشريح كرد كه با سوء‌استفاده از موقعيت يك نمايند مجلس خبرگان رهبري و اخذ احكامي از اين نماينده، اقدام به جعل عنوان، كلاهبرداري، بازداشت غيرقانوني و سوء استفاده كرده‌اند.

به گفته شريفي، متهم اول پرونده كه فردي به نام "محمدرضا مدحي تازه كند" معروف به "حسيني" مسئول دفتر آيت الله اروميان نماينده مردم تبريز در مجلس خبرگان رهبري مي‌باشد به همراه 9 تن ديگر توسط وزارت اطلاعات دستگير شدند كه البته همگي با پرداخت قرار وثيقه آزاد مي‌باشند.

در اين نشست خبري كه در محل مجتمع قضايي ويژه امور اقتصادي برگزار شد، دو تن از شاكيان خصوصي اين پرونده نيز حضور داشتند.

خانم "ر. م" دختري حدوداً 25- 26 ساله يكي از شاكيان بود كه در خصوص بازداشت غيرقانوني، تهديد به ازدواج اجباري و نگهداري‌اش در محل غيرقانوني و ايذاء و اذيت و توهين و بازجويي غيرقانوني، اعلام شكايت كرده است.

وي با توجه به اينكه از پرستاران بيمارستان مهر مي‌باشد، مديريت اين بيمارستان نيز در اين ارتباط شكايتي را تسليم دادسرا نموده است.

بازپرس شريفي درباره اين شكايت گفته بود كه آقاي حسيني با وجود كه چهار همسر داشته است، با فريب و تهديد از اين خانم درخواست ازدواج نمود.

پس از خاتمه مصاحبه بازپرس پرونده، خبرنگاران حاضر گفت و گوي كوتاهي را با خانم "ر. م" ترتيب داده اند كه در پي مي‌آيد:

به گفته وي ماجرا از آنجا آغاز شد كه آقاي حسيني به دليل كسالتي، در بيمارستان مهر بستري مي‌شود.

خانم "ر. م" درباره مسايل حاشيه اي حضور وي در بيمارستان گفت: به هنگام بستري وي، حدود 15 نفر دايم به اتاقش رفت و آمد مي كردند و معمولاً اتاقش مملو از افراد مختلف بود.

آقاي حسيني معمولاً افرادي را كه براي اولين بار براي عيادتش مي‌آمدند به پرستاران معرفي مي‌كرد.

وي همچنين هر پرستاري را كه وارد اتاقش براي انجام كار مداوا مي‌شد به اصرار احكام خود را نشان مي‌داد. محتواي اين احكام به گونه اي بود كه براي همگان غيرعادي به نظر مي رسيد.

همكاران من از ترس، حاضر نبودند به اتاقش بروند و بيشتر اوقات من كه از نظر سني از همكاران شيفتم بزرگتر بودم كارهايش را انجام مي‌دادم.

بعد از مدتي آقاي حسيني يك پيشنهاد كاري به من داد و گفت كه ما در حال تشكيل يك تيم پزشكي هستيم (البته يك پزشك دايم با وي بود). اين تيم وظيفه‌اش حفاظت از جان من و يكي دو نفر ديگر است. اعضاي اين تيم با ما به مسافرت خارجي مي‌روند و امكانات خوبي در اختيارشان قرار خواهد گرفت.

من در واكنش گفتم كه بايد فكر كنم ولي پس از مدتي احساس كردم كه اين پيشنهاد خيلي مشكوك است چرا كه براي حفاظت جان يك نفر كه مسئولي هم به نظر نمي‌رسد يك تيم پزشكي لازم نيست. بعد از اين پاسخ اصرار و تهديد از جانب همراهانش مطرح شد.

سئوال ديگري درباره نحوه بازداشت وي مطرح شد، و وي پاسخ داد: من در ساعت هفت شب بابت شيفت كاري خود به بيمارستان مراجعه كردم كه ديدم از اتاق سوپر وايزر به من زنگ زدند.

به پايين كه رفتم ديدم يك آقايي كه قبلاً در جريان ملاقات با آقاي حسيني در زمان بستر‌ي‌اش در بيمارستان حضور مي‌يافت به همراه دو مرد و يك زن در اتاق ايستاده و حكم جلب دادستاني را به من نشان دادند. البته حكم با نام من بود ولي بالاي سربرگ را لوله كرده بودند.

من هم به سوپر وايزر گفتم كه من هيچ مشكلي ندارم و به من اعتماد كرده و از من حمايت كنيد و اجازه ندهيد مرا از اين جا ببرند.

سوپروايزر در پاسخ به سخن من گفت كه هيچ كاري نمي‌توانم بكنم چرا كه در اتاق را بسته اند و من نمي‌توانم با كسي تماس بگيرم.

در پي مقاومتي كه كردم ديدم، مي‌خواهند مرا دست بند بزنند ولي من براي حفظ آبرويم در محيط بيمارستان، اعلام آمادگي كردم كه با شما خواهم آمد.

هنگامي كه از اتاق بيرون آمديم به من گفتند كه برنامه ما با دستور آقاي حسيني انجام مي‌شود و شما مي‌بايست از طريق وي اقدام كنيد.

در داخل ماشين، پس از بستن چشمان من چيزي شبيه گوني نيز بر سر من انداختند ولي ديدند كه دارم خفه مي‌شوم، گوني را بالاتر كشيدند.

مرا به يك ساختماني كه احساس مي‌شد نزديك بيمارستان واقع است، هدايت كردند و در اتاقي روي صندلي نشاندند به نحوي كه پايم به ديوار برخورد مي‌كرد.

مرد چاقي كه به عنوان بازجو عمل مي‌كرد با برداشتن گوني از سرم و باز كردن چشم بندم با لحني خيلي وحشتناك گفت كه اگر برگردي و پشت سرت را نگاه كني، محكم به صورتت خواهم زد كه دندانهايت بشكند.

وي سئوالاتي را به صورت كتبي مطرح مي كرد كه من مي‌بايست جواب آن را مي‌نوشتم. در حين بازپرسي يك دفعه در كنار گوش من داد مي‌زد و بارها يك دستگاهي را كه جرقه مي‌زد به طرف صورتم مي‌زد و مي‌گفت مي‌داني اين چيست؟

يكي دو بار هم صندلي‌ام را نا به هنگام جا به جا كرد كه نزديك بود بيافتم و بارها به من توهين كرد.

سئوالاتش از اين زاويه بود كه بدانند من با چه كسي ارتباط داشته و مسايلي را به من مرتبط بكنند.

در عين حال محور اصلي سئوالات در اين خصوص بود كه چرا پس از اينكه از مكالمات موبايلم بدون اجازه‌ام پرينت برداشته شد، به مخابرات و سپس به اطلاعات مراجعه كردم.

توضيح دادم كه من فقط به مخابرات مراجعه كردم و بقيه مسايل را اصلاً در جريان نبودم اما آنها سئوال مي‌كردند كه چرا مثلاً به كلانتري و يا دادگاه مراجعه نكرده ام.

به من گفتند تو از يك جرياني تغذيه مي‌شود و كسي به تو اين مسير را گفته كه به اين شكل عمل كنيد. من گفتم چون مشكلم در ارتباط با تلفنم بود تصور مي كردم كه بايد به مخابرات مراجعه كنم.

وي سپس در خصوص نحوه آزاد شدنش گفت: با توجه به اينكه سوپروايزر بيمارستان در جريان بود كه اين اقدام از سوي گروه آقاي حسيني صورت گرفت مسئولان بيمارستان را در جريان گذاشت و آنان با آقاي حسيني تماس گرفتند كه وي اعلام كرد، مشكلي نيست و نيم ساعت ديگر وي به محل كار برمي‌گردد.

سرانجام آنان مرا در ساعت 12 شب آزاد كردند.

وي همچنين درباره بروز مشكل در همين ارتباط براي ساير همكارانش گفت: تعدادي از آنها هم تقريباً با اين مشكل دست به گريبان بودند ولي چون خودشان نمي خواهند من درباره آنها صحبت نمي‌كنم.

از جمله موارد قابل ذكر اينكه آقاي حسيني با زور پرستاران را به اتاق برده و از آنها شماره تلفن همراه درخواست مي‌كرد و يا از پرستاران مي‌خواست تا برايش عطر بخرند.

وي درباره ارتباط خانم "عشرت شايق" نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي اسلامي با آقاي حسيني گفت: وي از ساعت هفت شب تا 2 بامداد به اتاقي كه آقاي حسيني بستري بود، رفت و آمد داشت.

من اسم او را نمي‌دانستم ولي مي‌دانستم وي نماينده مجلس بوده و با اين افراد در ارتباط مي‌باشند اما در زمان بازجويي يكي از متهمان اسم وي را به زبان آورد.

وي افزود: ارتباط آنها عجيب و غريب بود، حتي يك بگو مگو بين خانم شايق و آقاي حسيني در بيمارستان صورت گرفت كه بخش (بيمارستان) را به هم ريخت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 10:31  توسط علیر ضا  | 

هوشنگ کردستانی


نوروز، این میراث ملی فرا می رسد


نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان و روز لبخند طبیعت بر جهان هستی است. این کهن ترین میراث ملی و نماد فرهنگی، یکی از ستون های استوار پیوند اقوام ساکن فلات ایران در درازای تاریخ بوده است.

بزرگداشت نوروز و آئین های آن نه تنها در گستره جغرافیایی کنونی ایران میان اقوام کُرد، لُر، بلوچ، ترکمن، گیلک، فارس، آذری، اعراب خوزستانی و پیروان ادیان و مذاهب گوناگون مانند : شیعیان، سُنی ها، مسیحیان، زرتشتیان، یهودیان واهل طریقت و... جشن گرفته می شود بلکه از محدوده جغرافیای کنونی ایران بسی فراتر رفته از بزرگترین آئین های ملی در گستره فرهنگ ایران بزرگ است.

گستره برپایی و گرامی داشت نوروز از امارات نشین های جنوب خلیج فارس در جنوب تا تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان و بخش هایی از ترکستان و ایالت های جنوبی چین، در شمال، گرجستان، آذربایجان شمالی، عراق و بخش هایی از ترکیه در شمال غرب، و پاکستان و افغانستان و نیز پارسیان هند در شرق را نیز در بر می گیرد. در سال های پس از تسلط استبداد مذهبی که باعث مهاجرت میلیون ها تن از ایرانیان به کشورهای بیگانه به ویژه اروپایی و آمریکای شمالی گردید، آئین های نوروزی میان ایرانیان ساکن غرب هم برگزار می گردد.

ملت سرفراز ما در درازای تاریخ پر نشیب و فراز ایران هر زمان در نبودِ یک فرماندهی آگاه، آماده و دلاور هر گاه در نبردی نابرابر در رویارویی با دشمنان دچار شکست های نظامی و سیاسی شده و ناگزیر از تسلیم گردیده، زبان، فرهنگ و آئین های ملی پناه گاه هائی بوده اند که ملت ما پشت آنها سنگر گرفته و به پیکار رهائی بخش ادامه داده است و از همین سنگرها بوده که سرانجام شکست های نظامی و سیاسی را به پیروزی بدل کرده است.

پس از شکست امپراتوری ساسانی برابر عرب های بیابانگرد، در دوران خلافت خلفای اموی که در پی انهدام و نابودی جشن های ایرانی بوده اند، ایرانیان با شهامت و استواری ستایش انگیز نوروز و آئین های آنرا زنده نگاه داشتند.

با انتقال خلافت به عباسیان که با همت ابومسلم صورت پذیرفت، نوروز و آئین های آن همراه با سایر جشن های ایرانی موقعیت و جایگاه خود را در میان مردم بازیافت و حتی به بارگاه خلفا نیز راه پیدا کرد.

در یلداشبِ تاریخ کنونی ایران، باز هم نوروز و آئین های آن هستند که همچون ستاره ای درخشان فراراه آزادیخواهان و کوشندگان فرداهای بهتر و امیدبخش تر می درخشد.

اگر در سال های گذشته، رژیم ملایان چند هفته پیش از فرا رسیدن نوروز مردم را از برگزاری آئین های آن منع و آنان را تهدید می کردند، امسال این تهدیدها خیلی زودتر آغاز شده اند.

سردمداران نظام از آن وحشت دارند که برخلاف سالروز انقلاب اسلامی، که مردم آن را نه روز جشن ملی بلکه عزای ملی دانسته و با وجود دعوتِ بازندگان انتخابات ریاست جمهوری اسلامی و حامیان آنها به خیابانها نیامدند، اکنون در روزهای بزرگداشت آئین های نوروزی عظمت مخالفت و قدرت کوبنده خود را با حضور در مراسم به نمایش گذارند.

برگزاری آئین های نوروزی امسال، از شب چهارشنبه سوری تا مراسم سیزدهم فروردین فرصت مناسب دیگری است تا شیرزنان، جوانان دلیر و دانشجویان آزاده همراه با دیگر آزادیخواهان این مرز و بوم که سکوت سنگین سال های گذشته خود را به فریادی خشمگین تبدیل کرده اند، این بار نیز فریاد اعتراض خود را نسبت به جنایاتی که به نام دین و مذهب در ایران انجام می شود، رساتر به گوش مردم دنیا برسانند و نشان دهند تا تحقق آزادی فردی و اجتماعی و برپایی نظامی برخاسته از اراده مردم و جدایی دین از حکومت از پای نخواهند نشست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 10:13  توسط علیر ضا  | 

«محمد ملکى، رییس پیشین دانشگاه تهران به

 محاربه متهم شده است»

محمد ملکی، نخستین رییس دانشگاه تهران پس از انقلاب

۱۳۸۸/۱۲/۱۵
وکیل مدافع محمد ملکى، نخستین رییس دانشگاه تهران پس از پیروزى انقلاب اسلامى که در جریان رویدادهاى پس از انتخابات در ایران بازداشت شده بود، می گوید وی به محاربه متهم شده است.

به گزارش خبرگزارى کار ایران، ایلنا، محمد شریف وکیل مدافع محمد ملکى، نخستین رییس دانشگاه تهران پس از پیروزى انقلاب اسلامى از متهم شدن موکلش به «محاربه» خبر داده است.

به دنبال گسترش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهورى در ایران، دکتر محمد ملکى نیز در اواخر مرداد ماه سال جارى از سوى ماموران امنیتى بازداشت شد.

وى که ۷۶ سال سن دارد و علاوه بر بیمارى سرطان پروستات، از بیمارى دیابت و نارسایى قلبى نیز رنج مى‌برد، از جمله سالخورده‌ترین بازداشت‌شدگان رویدادهاى پس از انتخابات در این به شمار مى‌آمد.

رییس پیشین دانشگاه تهران پس از تحمل ۱۹۱ روز زندان در روز دهم اسفند با پرداخت وثیقه صد میلیون تومانى آزاد شد.

آقاى محمد شریف، وکیل دکتر ملکى در باره پرونده وى گفته است: « طبق کیفرخواست صادره موکلم به اتهام ارتباط با یکى از سازمان‌هاى غیرقانونى و به استناد ماده ۱۸۶ قانون مجازات اسلامى به محاربه متهم شده است.»

بر اساس قوانین حقوقى ایران که بر اساس قوانین شریعت اسلامى استوار است، حکم کسانى که به «محاربه» یا جنگ با خدا متهم مى‌شوند، اعدام است.

دستگاه قضایى جمهورى اسلامى شمارى از بازداشت شدگان رویدادهاى پس از انتخابات را به اتهام محاربه محاکمه کرده و براى چند تن از آنان حکم اعدام صادر کرده است.

آقاى محمد شریف با بیان این که محمد ملکى به اتهام‌هاى دیگرى مانند «توهین به آیت‌الله خمینى و آیت‌الله خامنه‌اى و نیز تبلیغ علیه نظام» متهم شده است، اظهار داشت: « وقت رسیدگى به پرونده موکلم ۲۴ فروردین ماه سال آینده اعلام شده که با توجه به وخامت وضع جسمانى موکلم امیدوارم در روز اعلام شده جهت رسیدگى قادر به حضور در دادگاه شود.»

دکتر محمد ملکى پیشتر نیز تجربه زندان را در جمهورى اسلامى داشته است. وى که به عنوان رییس دانشگاه تهران از مخالفان انقلاب فرهنگى و تعطیلى دانشگاه‌ها بود در سال ۱۳۶۰ بازداشت و پنج سال را در زندان سپرى کرد.

وى همچنین یک بار دیگر در سال ۱۳۷۹ به همراه شمار دیگرى از نیروهاى ملى‌مذهبى دستگیر و مدتى را در بازداشت به سر برد.

هنگامى که ماموران وزارت اطلاعات در روز ۳۱ مرداد ماه براى بازداشت آقاى ملکى به منزل وى رفته بودند، او به آنها گفته بود: « من از شما تشکر مى‌کنم که مرا مى‌برید. من فکر مى‌کردم اگر با این حال بد در رختخواب بمیرم، وجدانم ناراحت است. اما اگر زیر دست شما بمیرم، پیش این جوان‌ها سربلند مى‌شوم که این همه تلاش کردند.»

در جریان اعتراض‌ها به نتایج انتخابات ریاست جمهورى هزاران نفر از فعالان سیاسى، مدنى، روزنامه نگاران و مردم عادى از سوى نیروهاى امنیتى و بسیجى بازداشت و تعداد زیادى از آنها به نقاط نامعلومى انتقال داده شده‌اند.

در این مدت همچنین گزارش‌هاى زیادى از بدرفتارى شدید با زندانیان، ضرب و شتم آنها، تجاوز و همچنین قتل تعدادى از بازداشت‌شدگان زیر شکنجه منتشر شده است.

«احمد زیدآبادى با اعدامى‌ها هم‌بند است»

آقاى محمد شریف که وکالت چند تن دیگر از بازداشت‌شدگان رویدادهاى پس از انتخابات را نیز بر عهده دارد، در باره آخرین وضعیت پرونده بدرالسادات مفیدى، دبیر انجمن صنفى روزنامه‌نگاران نیز گفته است:« از زمانى‌که ایشان به بند عمومى منتقل شدند تاکنون بازجویى مجددى در مورد اتهامات انتسابى به وى به عمل نیامده و بر این اساس على‌الاصول تحقیقات مقدماتى خاتمه یافته شمرده مى‌شود.»

وى با بیان این که هیچ اقدامى براى تبدیل قرار صورت گرفته براى خانم مفیدى و آزادى وى با پرداخت وثیقه صورت نگرفته است، ابراز امیدوارى کرد این امر در آینده تحقق یابد.

این وکیل دادگسترى همچنین اعلام کرد، تلاش وى براى ملاقات با رییس دادگسترى تهران در مورد پرونده‌اى احمد زیدآبادى و مسعود باستانى، دو روزنامه‌‌نگار زندانى نیز به نتیجه نرسیده است.

وى در باره محل نگهدارى احمد زیدآبادى در زندان گفت: « امیدوارم با توجه به اینکه محل نگهدارى موکلم در بندى است که تمامى محبوسین به لحاظ اتهامات عادى محکومیت یافته‌اند و بخش قابل توجهى از آنان منتظر اجراى حکم اعدام هستند امکان تبدیل محل تبدیل حبس زیدآبادى مهیا شود.»

محمد شریف همچنین اعلام کرد تلاش‌هاى براى تبدیل قراربازداشت شیوا نظرآهارى، یک فعال حقوق مدنى نیز تاکنون به «کوچک‌ترین نتیجه‌اى» منتهى نشده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 14:56  توسط علیر ضا  |